زلزله ۷.۲ ریشتری بوئینزهرا/ شبی که ۲۰ هزار نفر زیر آوار ماندند
بوئینزهرا یکی از شهرهای تاریخی استان قزوین است که در جنوب دشت قزوین قرار دارد. این شهر حدود ۵۰ کیلومتر با مرکز استان فاصله دارد و مساحت شهرستان آن حدود ۵ هزار و ۵۲۶ کیلومتر مربع است.
زلزله ۷.۲ ریشتری بوئینزهرا؛ شبی که ۲۰ هزار نفر زیر آوار ماندند
به گزارش فرارو، دیروز ساعت ۷:۱۹ صبح، در حالی که روی زمین دراز کشیده بودم و اخبار جنگ در لارک را دنبال میکردم، برای چند ثانیه احساس کردم زمین زیر پایم خالی شده است. تکانها شدید بود و خیلی زود مشخص شد که زلزلهای به بزرگی ۳.۸ ریشتر در پردیس، در شرق تهران، رخ داده است.
همزمانی این زلزله با سالروز یکی از مرگبارترین زمینلرزههای تاریخ معاصر ایران، یعنی زلزله بوئینزهرا در ۱۰ شهریور ۱۳۴۱، بهانهای شد تا سراغ یکی از تلخترین برگهای تاریخ معاصر برویم؛ شبی که زمین زیر پای مردم بوئینزهرا لرزید و هزاران نفر جان خود را از دست دادند.
بوئینزهرا کجاست و چرا نامش با زلزله گره خورده است؟
بوئینزهرا یکی از شهرهای تاریخی استان قزوین است که در جنوب دشت قزوین قرار دارد. این شهر حدود ۵۰ کیلومتر با مرکز استان فاصله دارد و مساحت شهرستان آن حدود ۵ هزار و ۵۲۶ کیلومتر مربع است.
بوئینزهرا در محدوده گسل ایپک قرار گرفته؛ گسلی که از مهمترین گسلهای فعال منطقه به شمار میرود. جمعیت این شهرستان تا سال ۱۴۰۲ حدود ۱۲۳ هزار نفر برآورد شده است.
ترکیب جمعیتی منطقه نیز متنوع است و اقوام ترک آذربایجانی و تات در آن زندگی میکنند. زبان غالب مردم بوئینزهرا ترکی آذربایجانی با گویش محلی قزوینی است.
اما نام این شهر برای بسیاری از ایرانیها بیش از هر چیز با زلزله تداعی میشود. زلزلههای متعددی در طول تاریخ این منطقه را لرزاندهاند؛ از جمله زمینلرزه سال ۱۲۹۲ که حدود هزار و ۲۰۰ کشته بر جای گذاشت.
زلزله ۳۱ مرداد ۱۳۸۱ نیز از دیگر زمینلرزههای مهم منطقه بود که با نام آوج شناخته میشد. این زلزله ۶.۵ ریشتری دستکم ۲۹۱ کشته و حدود هزار و ۵۰۰ زخمی بر جای گذاشت و حدود ۲۰ پسلرزه نیز به دنبال داشت.
با این حال، هیچکدام از این زمینلرزهها به اندازه زلزله سال ۱۳۴۱ در حافظه تاریخی ایران ماندگار نشدند.
شبی که بوئینزهرا زیرورو شد
حدود ساعت ۱۱ شب ۱۰ شهریور ۱۳۴۱، زمانی که بیشتر مردم در خواب بودند، زمینلرزهای به بزرگی ۷.۲ ریشتر شهرستان بوئینزهرا را لرزاند.
شدت زلزله به اندازهای بود که بخشهای گستردهای از منطقه ویران شد و حدود ۲۰ هزار نفر جان خود را از دست دادند.
بسیاری از روستاها و بناهای منطقه در این زمینلرزه آسیب دیدند یا به طور کامل تخریب شدند. تعدادی از آثار و بناهای تاریخی بوئینزهرا نیز از جمله قلعه باستانی رودک، در جریان این حادثه از بین رفتند.
صبح روز بعد، ابعاد فاجعه تازه برای مردم و مسئولان آشکار شد؛ هزاران کشته و زخمی در میان ویرانههای شهر و روستاها باقی مانده بودند و عملیات امدادرسانی با دشواری زیادی انجام میشد.
روزنامهها از «مهیبترین حادثه» نوشتند
روزنامههای روز بعد، گزارشهایی تکاندهنده از ابعاد زمینلرزه منتشر کردند. روزنامه اطلاعات در گزارشی با تیتر «زلزله دیشب چند هزار نفر را مقتول و مجروح کرد»، نخستین اخبار از این فاجعه را منتشر کرد.
خبرنگار اعزامی اطلاعات نیز در گزارشی از محل حادثه، وضعیت منطقه را چنین توصیف کرده بود: «من اکنون شاهد مهیبترین و فجیعترین حادثه هستم.»
در گزارشهای روزهای بعد نیز از وضعیت دشوار بازماندگان و مجروحان گفته شد. روزنامه اطلاعات در شماره ۱۲ شهریور نوشت که در برخی روستاها، مجروحان همچنان بدون سرپناه زیر آفتاب ماندهاند و صدای ناله و ضجه از نقاط مختلف شنیده میشود.
کمکهای داخلی و خارجی به مناطق زلزلهزده رسید
ابعاد گسترده خرابیها باعث شد امدادرسانی به مناطق آسیبدیده به آسانی انجام نشود. با این حال، در روزهای بعد گروههای مختلف برای کمک به زلزلهزدگان وارد میدان شدند.
کمکهای خارجی نیز به تدریج به ایران رسید. محمدرضا پهلوی به همراه شمس پهلوی، که در آن زمان ریاست جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران را بر عهده داشت، از مناطق زلزلهزده بازدید کردند.
حتی یک سال بعد، در ۲۱ شهریور ۱۳۴۲، ملکه جولیانا، پرنس برنارد و شاهزاده بئاتریکس، اعضای خاندان سلطنتی هلند، به ایران آمدند و از ویرانههای بوئینزهرا بازدید کردند.
چرا مردم برای کمک به تختی اعتماد کردند؟
در میان روایتهای مربوط به امدادرسانی پس از زلزله، نام غلامرضا تختی بیش از دیگران به چشم میخورد؛ قهرمانی که محبوبیت او فقط به میدان کشتی محدود نمیشد.
به گفته حسین شاهحسینی، عضو شورای مرکزی جبهه ملی در آن دوره، بخشی از مردم اعتماد چندانی به حکومت و جمعیت شیر و خورشید سرخ نداشتند. همین موضوع موجب شد گروههای مردمی و جریانهای سیاسی نیز برای جمعآوری کمک وارد عمل شوند.
در این میان، تختی با تکیه بر محبوبیت خود تلاش کرد مردم را برای کمک به زلزلهزدگان همراه کند.
تختی با یک وانت راهی خیابانهای تهران شد
وقتی خبر زلزله بوئینزهرا به تهران رسید، تختی چند نفر از دوستانش را جمع کرد و یک وانت برای جمعآوری کمکهای مردمی تهیه کردند.
تختی خودش نیز وارد خیابان شد و با در دست گرفتن یک سینی بزرگ، از مردم برای زلزلهزدگان کمک جمع کرد.
یکی از روایتهای مشهور آن روزها به چهارراه جمهوری مربوط میشود. گفته شده پیرزنی هنگام عبور از خیابان، چادر خود را به تختی داد و گفت: «من فقط همین چادر را دارم…»
این روایت به یکی از ماندگارترین تصاویر مربوط به امدادرسانی تختی تبدیل شد. حتی یکی از روزنامهها در آن زمان نوشت پیرزنی پس از ۶۰ سال، به خاطر تختی و برای کمک به زلزلهزدگان، چادر از سر برداشت.
زلزله بوئینزهرا فقط یک فاجعه طبیعی نبود؛ حادثهای بود که شکافهای اجتماعی، ضعفهای امدادرسانی و در عین حال سرمایه اجتماعی چهرههایی مانند غلامرضا تختی را نیز به نمایش گذاشت. نام بوئینزهرا از آن شب به بعد، برای همیشه با یکی از تلخترین زمینلرزههای تاریخ ایران و روایت کمکهای مردمی به زلزلهزدگان گره خورد.