سنجابی با صراحت میگوید که در غیابِ مجلسین شاه میتوانست فرمانِ عزلِ نخستوزیر را بدهد. اما مصدق، که گویا در برابرِ استدلالهایِ سنجابی خشمگین شده بود، به او گفته بود: «جنابعالی که امروز صبح آمدید اینجا، چَرس کشیدید؟» چَرس همان حشیش است.
۳۹ مطلب
سنجابی با صراحت میگوید که در غیابِ مجلسین شاه میتوانست فرمانِ عزلِ نخستوزیر را بدهد. اما مصدق، که گویا در برابرِ استدلالهایِ سنجابی خشمگین شده بود، به او گفته بود: «جنابعالی که امروز صبح آمدید اینجا، چَرس کشیدید؟» چَرس همان حشیش است.
تقاطع اختلافات داخلی رهبران نهضت و مداخلات پنهان قدرتهای خارجی، زمینهساز یکی از سرنوشتسازترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران یعنی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد؛ مقطعی تاریخی که با سقوط دولت دکتر مصدق، مسیر استیفای حقوق ملت را مسدود و تسلط بیگانگان بر منابع کشور را تثبیت کرد.
فضلاللّٰه زاهدی که از طریق کودتای ۲۸ مرداد و با حمایت ایالات متحده و بریتانیا انجام شد، دولت محمد مصدق را سرنگون و بجای او به سمت نخستوزیری ایران منصوب شد.
در تابستان داغ ۱۳۳۰، در میانهی نبردی بیسابقه بر سر استقلال نفت ایران، سه مرد در اقامتگاه تابستانی شمیران گرد هم آمدند؛ محمد مصدق، نخستوزیر مصمم ایران، در برابر فرستادگان ایالات متحده و بریتانیا ایستاد. مأموران سیاسی غرب آمده بودند تا مصدق را از ملیسازی صنعت نفت بازدارند، اما پاسخ او، ساده، قاطع و بیپرده بود: «نمیدانید آنها چقدر مکارند... هر چه را لمس کنند، آلودهاش میکنند.»
در ادامه تصاویری کمتر دیده شده از شکل و شمایل خانه دکتر مصدق را ۲ روز پس از کودتادی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بعد حمله دار و دسته شعبان جعفری (شعبان بی مخ) و دار و دسته اش مشاهده میکنید. این خانه در خیابان کاخ و در چهارراه حشمت الدوله تهران قرار داشت.
دکتر مصدق روزی مرا خواست و دستور داد که به منزل دهخدا بروم و نسخه ترجمه او را از کتاب منتسکیو بگیرم و موافقت او را با چاپ کتاب تحصیل کنم...
محمود مصدق، نوه محمد مصدق، نخستوزیر ایران در دوران ملی شدن صنعت نفت، در تهران درگذشت.
جلسه رسیدگی به پرونده کودتای ۲۸ مردادماه سال ۱۳۳۲ امروز یکشنبه (۲۸ مرداد ۱۴۰۳) در شعبه ۵۵ دادگاه حقوقی بینالملل به ریاست قاضی «حسینزاده» و جمعی از حقوقدانان مجتمع قضایی امام خمینی (ره) برگزار شد.
با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته میکنیم؛ در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده شدهای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست.
روزی از روزها در سرزمینی کوهستانی بین بغداد و دریای خاویار مردی از خانوادهی اشرافی زندگی میکرد. این نجیبزاده پس از یک عمر مبارزه با روش حکومت سرانجام به نخستوزیری رسید و در ظرف چند ماه دنیایی را با گفتار، کردار، شوخیها، اشکها و خشم و غضبش تکان داد.